www.flickr.com

شنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

آرزوی این روزها...

بعضی وقت‌ها یه فکرهایی به ذهن آدم حمله می‌کند و یه آرزوهایی می‌کند آدم که فکر می‌کند همه زندگی و همه دنیا فقط همین است و بس !
مثلاً یکهو آرزو می‌کنی چی می‌شد بجای این همه قیل‌وقال و شلوغی تو زندگیت فقط چهار کلاس سواد داشتی و نهایتش فقط می‌توانستی بخوانی و بنویسی و از همه دار دنیا همه دارائی‌ات یک وانت نیسان مزدا آبی رنگ بود که پشتش می‌نوشتی  «بیمه ابوالفضل » بعد به خطاطه می‌گفتی حتماً این رو نستعلیق  بنویسد و ضاد ابوالفضلش را بکشد ، بعد بغل باک بنزین مثلاً بنویسی «ای شکمو» بعد بغل آینه بغل‌های ماشین بنویسد عشق من فیلان...
بعد صبح‌های زود وقتی هنوز هوا تاریک تاریک است بلند شود و برود با ماشین سر زمین و تا جایی که نیسان  جا دارد و نفس سبزی بار بزند و بیفتد تو جاده  ، دل آسمون بترکد و  شر شر باران ببارد ، همین طور که هنوز چهل پنجاه کیلومتر مانده تا میدون تره بار ، داریوش بخواند که:  دوره ای که عاقلاش زنجیرین سوته‌دل شدن یه دیونگیه ، این روزا دوره غیرت کشیه کی میدونه قیصر این روزا کجاس ؟  بکشی و نکشی می کشنت اینجا بازارچه آب منگلیاس .... بعد هی به سیگارش پک بزند و عر بزند . تا خود میدون تره بار عر بزند...

دوشنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲

بدون اینکه خودمان بخواهیم!


گاهی وقت‌ها که نه شاید همیشه این‌طوری باشه – اینو باید روانشناس‌ها بگویند البته – ما خودمان کارهایی رو انجام می‌دهیم که نتیجه‌اش درست یا عکس آن چیزی است که تو ذهنمان بوده و یا اینکه اصلاً چیز دیگری است که فکرش را هم نمی‌کردیم.
یه مثلی هست که می‌گوید «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» (نمی دونم دقیقاً ربط داره یا نه!) این هم شاید همان باشد یا اینکه «چی فکر می‌کردیم چی شد؟» -البته این برای آخر کار هست! - بهر حال منظورم این است که تغییر رفتارهایی در زندگی وجود دارند که آدم‌ها بدون اینکه متوجه بشوند و بدون اینکه به طور مستقیم به آن‌ها چیزی گفته شود دچار آن می‌شوند. این جور تغییر رفتارها را می‌شود با تغییر اندکی در محیط، به وجود آورد.
نمونه
مثال: اطراف کاسه های توالت فرودگاه آمستردام لکه های ادرار زیادی وجود داشتند و توالت کثیف و بد بو بود.
علت: مردم هنگام استفاده از توالت عمومی دقت نمی‌کردند.
راه حل: نزدیک به سوراخ فاضلاب سرویس بهداشتی (مخصوص ادرار و البته برای آقایان !) برچسب کوچکی که عکس یک مگس (اندازه واقعی) است چسبانده‌اند.

نتیجه: مردم سعی می‌کنند مگس را نشانه بگیرند. مگس نزدیک سوراخ فاضلاب است. توالت دیرتر از قبل کثیف می‌شود و بوی بد گذشته را ندارد!

دوشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱

شاه تیله باز


این روزها مشغول خواندن این کتاب هستم : «سفرنامه سوم مظفرالدین شاه به فرنگ» به کوشش دکتر محمد نادر نصیری مقدم که کتابخانه مجلس منتشرش کرده! اگر به تاریخ معاصر علاقه دارید حتماً بخونیدش.
این کتاب البته طبق اسمش معلوم است دیگر مربوط است به سومین سفر مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۳ به فرنگ!
این سفر از آنجا مهم است که به واسطه این سفر بود که وی در آستانه تحولاتی قرار گرفت که نهایتاً منجر شد به انقلاب مشروطه.
کلیات این سفر البته به خاطر آن است که شاه به بهانه درمان در آب‌های معدنی و همین طور آشنایی با پیشرفت‌های غرب همراه جمع فراوانی از درباریان برای سومین بار به اروپا رفت. این کتاب گزارش سفر اوست که معمولاً یک منشی آن‌ها را می‌نوشت اما چنان که گویی از زبان مبارک اعلی حضرت نوشته شده است.
در دیباچه کتاب، شرحی از تمامی همراهان که از رجال دوره قاجار هستند درج شده است. تعداد این افراد ۴۵ نفر است که آخرین آن‌ها میرزا ابراهیم خان عکاس باشی است.
یکی از مهم‌ترین معضلات این سفرها، قرضه‌هایی بود که دربار از روسیه یا دیگر دول داشت تا هزینه سفر او را تأمین کند!
 بعدها روی این قرضه‌ها به عنوان یکی از دلایل بی اعتباری دولت و وابستگی به دیگر کشورها و این که غالباً گمرک‌ها در مقابل به آن دولت‌ها واگذار می‌شد تاکید زیادی گردید.
اما مظفر الدین شاه انسان عجیبی بوده است و سرگذشت و زندگی‌اش واقعاً برای من عجیب‌تر است، در پنج سالگی به ولیعهدی می‌رسد او پنجمین فرزند «شاه بابا» است که از دومین زن عقدی- شکوه السطنه- به دنیا آمده است.

او پنجمین شاه قاجار است، مظفرالدین شاه قاجار!
مظفرالدین شاه، شاه عجیبی است! شاهی که شب‌ها با لالایی اتابک خوابش می‌برد، او یک جورایی مؤسس صنعت سینمای ایران هم هست، شاهی بود که با هنرمندان میانه خوبی داشت و حتی برای کمال‌الملک، نامه رسمی و امضا دار و صد تومان انعام فرستاد تا از فرنگ به ایران برگردد. قدیمی‌ترین سند صوتی ایران هم، صدای اوست که امروز به یادگار مانده است.
در میان سالی عاشق اسباب بازی به خصوص تیله بود و لابد یک کودک درون فعال داشته!، طبق گزارش دکتر اشنایدر، پزشک سوئیسی‌اش، نقرس داشت- همان بیماری پولدارها - از بس که گوشت می‌خورد و شکمو بود، دست و پایش ورم همیشگی- داشت، کلیه های سنگ ساز داشت با درد شدید 
همیشگی.
تاریخ می‌گوید آنقدر دل رحم بوده است که می‌خواسته از قصاص میرزا رضای کرمانی هم بگذرد اما اتابک متقاعدش کرده که باید انتقام خون شاه بابا را بگیرد تا شاه کشی باب نشود.
مظفرالدین شاه بود که «فرمان مشروطیت» را در مرداد ۱۲۸۵ امضا کرد و دوازدهم دی ماه ۱۲۸۵ درگذشت و همين مهم‌ترین کار مظفرالدین شاه بود.
 اما یک سئوال، کدام شاه و خلیفه و رهبر ایرانی را سراغ دارید که حکم محدودیت و مشروطیت سلطنت و قدرت خودش را با دست خودش امضا کند؟
حتی ضعف مزاج و بیماری و ساده‌دلی‌هایش، بعضی تاریخدان‌ها معتقدند مظفرالدین شاه «نفهمیده» چه چیزی را امضا می‌کند، این روایت درست باشد یا غلط، یک تراژدی اثبات می‌شود: قدار ضعیف و سلطان بیمار، گاهی می‌تواند به اندازه یک مصلح هوشیار، منشأ اثر مثبت و آسایش خلق باشد! فکر کن؟

پنجشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۱

یک بغل گل، یک نگاه


فیلم ساعت‌ها، را دیدید؟ اگر نه که حتماً ببینید حیفه!
یه جایی تو این فیلم در یکی از صبح‌های سرد زمستان که دقیق معلوم نیست دم غروب است یا کله سحر و فقط و فقط و آفتاب نیمه جونی هم برای خالی نبودن عریضه اون گوشه ها پیداس بانو مریل استریپ در حالی که لبخند نصفه و نیمه و نگاه منتظرش همراهش هست یک دسته بزرگ گل‌های رنگ به رنگ و جورواجور بدون نظم و از اون خنزر پنزرهایی که یادمه گل فروش‌های ایرانی عادت داشتند تو دسته گلهاشون بگذارند گرفته بر بغل و از یک آسانسور قدیمی تا میاد وارد خانه‌اش بشه و در را باز کند آقا اد هریس این عاشق قدیمی، این سالیان منتظر به یکباره از تاریکی راهرو هویدا می‌شود و می‌پرسد  
?Mrs. Dalloway! It's you

که بانو می‌گوید :
yes. It's me
اون لحظه، اون صدای مریل، اون لبخند، اون گل‌ها و نگاه مریل به اد فقط همون نگاه به نظرم همه فیلم بود...