دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰
خط و نشون
سه شنبه 20 بهمن 1388
نهم فوریه 2010
ساعت یک و نیم بامداد
تمام شد دیگه !
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰
بودنی که نبود
سال پیش درست همین روزها.
 همین روزهای سرد و ابری براش نوشتم که این چه وضعیت خنده داریه که تو پروفایل نوشتی ؟
دختری داشت در سرزمین مجسمه ها ....
بعد همین جور بود و بود و بود تا رسیدیم به جایی که آن‌قدر گرم شد و همه چیز انگار روبه راه شد و هیچ ابری در آسمان نبود و شد نوروز !
حالا دیگر عطر یاس‌های امین الدوله و صدای جیغ و داد بچه‌هایی که تمام زمستان را خواب بوده‌اند تمام میدان سیا نا را پر کرده بود .
حالا دیگر ما در کوچه پس کوچه‌های قدیمی این شهر پرسه می‌زدیم و فکر می‌کردیم به حس‌هایی که خیلی داشتند پر رنگ و پر رنگ تر می شدند
حالا یکسال گذشته
هنوز کتاب "جورابهای صابر" را امضا شده نگه داشته ام
حالا دیگر یکسال است که به بی‌تفاوتی بی‌رحمانه‌ای که همه بودنش را فرا گرفته عادت کرده ام .
به اشتیاقی که در میان نبود.
به عادت‌هایی که عادت کرده بودم
به اینکه آره بهترین نام برای من همان "رضا همراز " بوده است و بس !

Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰
بهانه های بی بهانه
مدتی است آن دلم را گم کرده ام .
و وقتی آن نباشد زندگی ات بوی ناخوش نا می گیرد و و مجبوری اونوقت هی غر بزنی و به زمین و زمان ایراد بگیری .
اینقدر غر می زنی و زجه موره میکنی و گریه و گریه تا که یک آن به خودت می آیی که ای وای شده ای نقال و نوحه خوان ِ نُسخ منسوخ ِ خواستن. راوی اشک و اسف. می بینی در انبانت تنها نام و نشان ناله مانده است و سودا و اظطراب. آشوب و بردباری و یاس...
حالا دیگر دنبال آن دل هم نیستی و فقط اشک است و آه که کار دلت را راه می اندازد و در همین بین باران بهار هم که ببارد؛ خیسی و سرماش، به جانت می نشیند.
اینجاست که دیگر از هر ناچیزی دلت نمی گیرد و فقط و فقط دنبال بی چیز هستی اینجاست که باد دمادم است که می وزد ازهر سوی این کومه بی حفاظ ؛ این روزن بی تجیر... این عطش، این تشنگی، دیگر خود استسقاست . باران بسیار میخواهد و بازوان گشاده و دل آیینه و تمام می خواهد...
اشک ،شور است گیرم دریا هم که شده باشد ،تشنگی نمی نشاند. نه! نمی نشاند. شادی بیاور. تبسم و لبخند و ترانه بیاور اگر که می آیی.
دلشوره و دستمال ِ گریستن و نگرانی بهانه بیاور. بهانه بیاور. بهانه های بی بهانه ....
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
جمعه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰
خلسه کوتاه کوتاه
وقتی صبح ها از خواب پا میشم واقعا مثل آدمهایی که خودشونو گم کردن هستم
باید یه مدتی بگذره تا خودمو پیدا کنم و اینو خیلی دوست دارم
وقتی صبح ها از خواب پا میشم عاشق آن ثانیه‌های کوتاهم که تازه از خواب بیدار می‌شی و هنوز انگار مست خواب شبانه‌ای
چه کیفی میده که شبش خواب خوبی دیده باشی یا مزه‌ی دیداری هنوز زیر لبت طعمش جا مونده
وقتی صبح ها از خواب پا میشم عاشق آن لحظه‌هایی هستم که هنوز یادت نیامده دیشب از گریه خوابیده‌ای یا خستگی خواندن ، شاد بودی که خوابت برد یا غمگین
هنوز یادت نیامده امروز چند شنبه است باید چه کنی، چه قدر باید بدوی
آره ، من عاشق این فراموشی کوتاهم






Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
صبحانه پناهندگی
گودمورنینگ
+ گودمورنینگ
- هاوار یو؟
+ آیم فاین. تنک یو
هاوار یو؟
- آیم فاین تو. تنک یو
+ اون کره مربا رو می‌دی؟
- وای کره  می‌خوای بخوری؟ اگه اضافه وزن داشته باشی ممکنه اقامت ندن ها ؟ میگن ایمیگریشن رو این چیزا حساسه
+ اوپس ! تنک یو
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
سه‌شنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۰
نیلوفر هم رفت عشق و حال
نيلوفر لاري پور را هم امروز بردند اوین !
فقط خدا کنه کلاه استخر و مایویش را هم همراه خودش برده باشه چون خبر رسیده بچه ها تو ملاقات گفتند مایو فروشگاه زندان تموم شده .... مملکته داریم ؟


جهت اطلاع میتوانید اینجا (+) را ببینید
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
بالاخره باید فهمید
بالاخره باید یک روز فهمید که آدمها قابل تکیه کردن نیستند…
بالاخره باید یاد گرفت زندگی کردن را، بی آنکه دنبال خوشبختی بود
بالاخره باید فهمید که بی هدف بودن شاید خیلی سخت باشد
اما سخت تر از آن ، این است که به تنها هدف زندگی ات رسیده باشی


Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
یکشنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰
آمادگی
فکر کنم بشینم چیزایی که ممکنه بعد از مرگم باعث آبرو ریزی بشه رو از تو کامپیوترم پاک کنم..!
 یه کمی هم تمرین میکنم تا بتونم تو جای تنگ هم بخوابم..! سعی میکنم یه وصیت نامه دلگشا! هم بنویسم و بدم یکی بعدا بزاره اینجا ...
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
خواستگاری
از خودتون بیشتر بگید ! شما قبلا هم ازدواج کرده بودید ؟
- بله من قبلا شوهر یه خانوم دکتری بودم که فقط میرسوندمش مطب..!
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
...تو
من امشب درگیرم
من امشب تا خود صبح می خواهم ببینم و بنویسم
نمی دونم شاید شعرم مي آيد و نه شایدم اصلا هیچی فقط بشینم و قهوه ای بخورم و سيگار .
شاید هم اشک دارم و دلم میخواهد حرفهای نگو ام را بزنم
اصلا امشب هي توام مي آيد
توام مي آيد
توام مي آيد
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
جدی گرفتن این وبلاگ اصلا توصیه نمی شود

این سفره فقط برای دل خودم و دوستانم پهن شده

در یک روز داغ در سال هزارو سیصد و پنجاه و چهار و البته در بیست و سوم مردادش و دقیقا در وسط ظهر ساعت دوازده و نیم در محله ای که آنروزها نسبتا دهات بود ولی این روزها برای خودش بالاشهر شده ، در قلهک تهران بدنیا آمدم
اینجا نه نقل سیاست است و نه بحث مبارزه و نه هزار حرف دیگر که همیشه من باید با خودم به این سو و آن سو بکشانمشان
اجازه بدهید اینجا فقط و فقط خودم باشم و خودم نه پژواک نامها و نشانه ها

چند مطلب آخری
کلی مطلب قدیمی
کتابها

 مجموعه داستان دفتر خاطرات فرشته ها

 از سربند تا چشم بند

 جمهوری اشباح

مجموعه داستان کوتاه جورابهای صابر
سفره خانه

 



! ته دیگ نوش جان