فمنیست

شادی و آیدا و میرا و همه مثلا فمنیست ها هرچقدر داشان میخواهد سالها راجع به فمينيسم بنويسن!ولی من و تو خوب ميدونيم چه جوری هنوزم ميتونن اونهایی که نه از حقوق چیزی می دونن و نه از فمنیسم و برابری و این حرفها با يه حرکت بدن مسير کل اتوبان رو به سمت دلخواهشان تغيير بدند ... حالا بازم بگید زنها جنس دومند
جنس دوم!؟شوخی نفرماييد تروخدا!

لرزش

اینی که میگه
I must have died alone
بیخود نمیگه... اما اونی که ميگه
And you are not me
بيخود ميگه.. . ولی از همه اینها بگذریم عزيزم من با تو به جاهايی رسيدم که هيچوقت فکرشو نميکردم... مثلا همينجا... با اون تابلوی مسخره ، ورود افراد مجرد ممنوع ...
یه پ نوشت بی ربط به موضوع : دارم کارایی میکنم که اگه وجدان داشتم بدجوری عذابم ميداد... خوبيش اينه که حداقل ميدونم تو هم عذاب نميکشی

دو سال

فردا بیست و پنجم آگوست یه چیزی میشه دو ساله ! دوسالی که اگه بخوام بازش کنم کلی حرف براش دارم اما نمی دونم چرا الان هیچی یادم نماید که بخوام درباره اش بگم ، اما خوب دنیاست دیگه بعضی چیزهارو باید قبول کرد
حالا من اینجایم در دو سالگی و خیلی دورتر
اينجا خيلی دور است

آنقدر دور که وقتی کسی میپرسد: کجا؟
ميتوانی بند کفشهايت را يک دور بيشتر دور پاهايت بپيچی و بگويی: شهر
----
هر از گاهی ميرويم بيمارستان
يک ماسک و روپوش ميکنند تنم که يا من يا اتاق استريل بماند
ديگر مطمئن شده ام اين روپوش پرستارهاست که تا جوانند اينقدر خواستنيشان ميکند و وقتی ديگر حسابی کم خون شدند سينه هايشان را تغيير سايز ميدهند
----
اينجا سخت لبخند ميزنند، بيش از حد به چيزهای ثابت،خيره ميشوند و مثل آب خوردن روابط عجيب خونی و فاميلی درست ميکنندو بعد هم فرداش اصلا انگار نه انگار که می شناسندت । اینجا عجیب است و تاچند تا مدرک افتخاری که بگيری کم کم دستت می آيد که آدمها اينجا يا بومی‌اند يا آقای دکتر
جسارت نشود به خودم و خودت
ولی خيلی دور شده ام

پ.ن: قند را از عمد کم خريده ام که تا فردا پس فردا تمام شود

چلمن

آخرین سانس شب جمعه تو ایرون و جمعه شب تو خارج یه سینمای وسط شهرو در نظر بگیرید تا بقیه اش رو بگم ! ، بعد دوباره یکیو در نظر بگیرید که میره جلوی گیشه و با افتخار میگه یه دونه ! بعد نگاه بلیط فروش که یه جورایی خفن نامفهومه ! یه چیزی تو مایه های خاک تو سر بی عرضت یا مثلا حیوونکی تو!



پی نوشت - افتضاح بار ترش اینه که مثلا این اتفاق در تایلند هم بیفته

۲۵

مدتیه دارم به این مقوله جهنم و بهشت و کمی هم برزخ فکرمی کنم هر چه که بیشتر فکر می کنم به این نتیجه می رسم که احتمالا بهشت اون اوایل سکنه زیبارو نداشته وگرنه آدمی که (منظورم خودِ حضرتشه!) با يه میوه سیب یا بقول یهودی ها یه شاخه گندم که نباید گول می خورده ؟ ... خدا عالمه اصلا! ولی تجربه نشون داده که وقتی تو رستوران هستی هیچ وقت هوس ساندویچ نمی کنی

تولد

امروز تولد منه ! فکر کنم بهترین کادوی تولد همین عکس خواهد بود که بعد مدتها لیلا حاتمی عزیز برام فرستاده ، همین جا ازش تشکر می کنم .شدم سی و سه سال ! تا سال بعد چه شود خدا داند ومن فقط اینرا می دانم که تا همین جا هم متشکرم از همه که منرا تحمل کردند از خانواده و دوستان گرفته تا خدا و این زمینی که روز به روز در حال گرم شدن است

تیر

بر خلاف بعضی هااز تیر در تاریکی زدن بیزارم
ترجیح میدهم در روشنایی و با آگاهی کامل نشانه بگیرم و بدانم دقیقا چه کار
آری بشر
صد تیر در تاریکی, به اندازه یک تیر, در روشنایی کامل ارزش ندارد
پی نوشت نسبتا مربوط : مدتی است در سفرم و برای همین کمتر اراجیف مرا می خوانید ! فعلا استراحت کنید تا برگردم.

هتل کارتن


هيچ فکرشو کردي اگه قراره شانس فقط يه بار در خونه هر کسيو بزنه پس تکليف اون بيچاره هایی که شبها تو پارک ميخوابن چيه
یه پی نوشت بی ربط

چقدر یه زمانی از دیدن اسمش رو تلفن و اومدن پیامهاش خوشحال می شدم

دایره یا مربع مسئله این است

مغزهای هندسه تحلیلی و بقیه چیزها بیان جلو ! کی ميتونه به صورت اثباتی /تحليلی / تخیلی / احتمالی / ... یه دلیل بیاره که چرا با اين که پيتزا گرده جعبه اش مربعه!؟ این مسئله ای هست که کل امروز بهش می فکریدم