فردا صبح يادم بياور که زنده ام با تمام مسئوليت هاي شغلي يک موجود زنده لبخند هم نزن
یک لبخند تو کافی است تا تمام مسئوليتها با لنگه کفشم جايی زير تخت گم شوند
و من تنبل ترين مرد دنيا شوم
ميفهمي که چه ميگويم؟
ميفهمي که چه ميگويم؟
چه خبر شده؟
پسرهای مو بلند و دخترهای کچل ، گداهای الکی خوش و مايه دارهای فيلسوف ، تیپيکال های عجيب و غريب و عجيب و غريب های تیپيکال همه یا عاشق شده اند یا روشنفکر و یا فیلسوف ؟
همین دیروز جماعتی را دیدم که بحثهای فلسفی را با قرمه سبزی تلاوت می فرمودند و عشق را با با قالی پلو با ماهیچه اشتباه گرفته بودند و سیاست را عین لوبیا پلو داشتند می بلعیدند
تازه دیروز دختری را دیدم که مثل بلبل بیانیه سیاسی می خواند و حظ میکرد نه جدی چه خبر شده؟
تونل ها را شايد کنده اند