طفلک من

دیروز احساس می کنم رسیده بود به مرز جنون از صبح تا غروبش عین دیوانه ها فقط از خودم از دیوار از سه گوش دیوار از تخت و ملافه از انگشت شصت پام از دو تا انگشتای شصت پام نیم رخ دستم و .... عکس می انداختم !
آهان از کاشی های کف از پنجره روبرو از لیموئی های دیوار که نمی دانم چرا توی عکس سفید می شد ؟
دیروز روز من بدو دوربین بدو بود
طفلک دوربینم که جیک هم نمی زد و فقط عکس می انداخت
طفلک من که فقط یه اتاق دارم برای عکس انداختن ازش
طفلک دوربینم
طفلک من
پ . ن :
میدانم که عکسهای خیلی احمقانه ای شده ولی شاید بگذارمش تو فیس بوک اینجا نمیشه که باز اونجا کمی خودمونی تره !
ارسال یک نظر