کابوس کوچولو

نمی دانم بغض است یا فریاد فروخفته ای، که اینچنین راه گلویم را سد کرده
دلم باران می خواهد ، از آن دست باران هایی که گولت می زند. آرام و نم نم می بارد و به خیابان می کشاندت، آنوقت درست وقتی که خوش خوشان روی جدول راه می روی و برای خودت سوت بلبلی می زنی، رگبار می شود!
پ.ن:
تا به حال خواب هیچکس نبوده ای، نه ؟ یا خاطره ی دائم زجر آوری؟ یا تصویر ثابت ذهن آشفته ی عاشقی؟
تمام کن این پرسه های شبانه ات را، خسته ام کردی کابوس کوچولو
ارسال یک نظر