جمعه ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹
فوت ناگهانی خودم
امروز تو خیابون شونزدهم آی پدم رو کرده بودم تو گوشم و داشتم گوش می دادم که :
این خوشگل منه دوستت دارم خیلی زیاد فکر کردن اصلا نمی خواد !
... به چشمهاتم خیلی میاد ، که رسید یکهو یه چیزی اومد روم !
آره يه ماشين تعليم رانندگی زيرم کرد همونجوری که اون زیر داشتم دست و پا میزدم و جون ميکندم پيردختر مربيه داشت به دختر تپل پشت رل که از اون زیر هم معلوم بود خیلی لوسه میگفت: مهم ترين نکته در اين مواقع اينه که خونسرد باشی !
هیچی دیگه بعدشم من مردم
--
پ . ن
این دومین باره که من می میرم ! یه بارم تو جنگل گیر آدم خوارها افتادم که گفتند یا ... یا می کشیمت ! خلاصه اون بارم من مردم .
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
0 Comments:
ارسال يک نظر
<< Home
 
جدی گرفتن این وبلاگ اصلا توصیه نمی شود

این سفره فقط برای دل خودم و دوستانم پهن شده

در یک روز داغ در سال هزارو سیصد و پنجاه و چهار و البته در بیست و سوم مردادش و دقیقا در وسط ظهر ساعت دوازده و نیم در محله ای که آنروزها نسبتا دهات بود ولی این روزها برای خودش بالاشهر شده ، در قلهک تهران بدنیا آمدم
اینجا نه نقل سیاست است و نه بحث مبارزه و نه هزار حرف دیگر که همیشه من باید با خودم به این سو و آن سو بکشانمشان
اجازه بدهید اینجا فقط و فقط خودم باشم و خودم نه پژواک نامها و نشانه ها

چند مطلب آخری
کلی مطلب قدیمی
کتابها

 مجموعه داستان دفتر خاطرات فرشته ها

 از سربند تا چشم بند

 جمهوری اشباح

مجموعه داستان کوتاه جورابهای صابر
سفره خانه

 



! ته دیگ نوش جان