پارک وینستون

با اون قد نصفه نیمه اش داشت تلاش میکرد از آبخوری پارک آب بخوره از دوچرخه پیاده شدم و بغلش کردم و صدامو يه کم خشن ميکنم و ميگم:ببين کوچولو برای اينکه بتونی دهنتو به کثيفترين شير آب توی پارک بچسبونی و با لذت،قلپ قلپ آب بخوری يا بايد کثيفترين آدم باشی يا واقعا تشنه ات باشه...
نگام کرد نفهمید اصلا چی گفتم و فقط پشت سرشو نگاه کرد و دید مادرش داره میاد مطمئن شد ! مادرشم که اومد دوید رفت تو بغلش تازه شروع کرد بهم خندیدن .
دارم فکر ميکنم اگه صدامو يه کم خمارتر کرده بودم بعد حرفمو ميگفتم باحالتر ميشد.
فعلا دارم تمرین می کنم با صدای خسرو شکيبايی انگلیسی حرف بزنم باحال میشه امتحان کنید
حرف الکی هم نزنید من خیلی هم باحال هستم .
ارسال یک نظر