دل تنگ

وقتي در سفری و همه چیزت قرو قاطی شده
وقتی دندان درد تا مرزهای جنون کشانده تورا
وقتی سرت هم به دندانت حسادت کرده و در این گوی حسادت تو هستی که امانت را بریده و از سر درد بخودت می پیچی
وقتی بعد از پنجاه ساعت پرواز و قطار و کار و آفتاب بی امان میخواهی بخوابی و بعدبخاطر يك اتفاق ِ ساده همه چیز به گند کشيده ميشود
وقتي دیگر حتي پاي تلفن نشستن يا آنلاين بودن هم آرامت نميكند
وقتي دلت تنگ شده و هیچ کاری هم نمیتوانی بکنی
خوب ديگر چه چيز ميماند براي گفتن وُ نوشتن وُ سكوت نكردن؟
حالا هی بگوئید ته دیگ چه شد ؟
ارسال یک نظر