جمعه ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹
وداع آذر
اتفاقاتی درمن دارد می افتد ، اتفاقاتی چون مرگ یا زندگی .
پس بقول مرتضی آوینی همیشه دوست و همیشه استادم پرستویی که مقصد را در "کوچ" می بیند از ویرانی لانه اش نمی ترسد !
امروز فیس بوک را تعطیل و متروک کردم و حالا هم اینجا !
مخلص کلام اینکه این زندگی و این دنیا دیگر برایم رمقی نگذاشته و دلم شدیدا هوس " کوچ " کرده و دیگر حوصله‌ی اینجا را ندارم ، حوصله‌ی سیاست و تنش و هزار و یک چیز دیگر را هم ایضا ندارم. حالا میخواهید حساب کنید کم آوردم ، باختم ، بریدم و یا اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید اما دوست دارم چندماهی که این چند ماه دست کم میتواند تا اسفند 88 باشد اینجا نیایم دیگر و خدا را چه دیدید شاید پست بعدی را از خانه ای گرم و نرم و دوست داشتنی در قلهک برایتان پابلیش کردم
همین
Tahdig | Balatarin | Donbaleh | | داغ کن - کلوب دات کام | Bei MySpace posten! | |
1 Comments:
  • At Monday, January 18, 2010, Anonymous ناشناس said…

    با سلام خدمت شما مطالب ته دیگتون رو خوندم همه اش از دلتنگی است و غربت خوب میتونم درکتون کنم چون خودم هم تو غربتم و غرق در غم جوانان زیر شکنجه و غرق در غم از دست دادن بچه های نازنین سرزمین قشنگم ایران . اینکه مرد گریه نمیکنه اشتباه است چون هر کی به کشورش متعلق باشه و این همه ناملایمات رو ببینه جایی برای ملامت براش نمی مونه اگه بمیره چه برسه که گریه کنه از صمیم قلب براتون ارامش و صبوری از خدای دانا طلب میکنم. برادر صبور باش که بهار نزدیک است و انشالله نوروز امسال در کوچه های قلهک با احساس زیبای ازادی قدم خواهی زد به امید ان روز خواهرت از غرب دنیا

     
ارسال يک نظر
<< Home
 
جدی گرفتن این وبلاگ اصلا توصیه نمی شود

این سفره فقط برای دل خودم و دوستانم پهن شده

در یک روز داغ در سال هزارو سیصد و پنجاه و چهار و البته در بیست و سوم مردادش و دقیقا در وسط ظهر ساعت دوازده و نیم در محله ای که آنروزها نسبتا دهات بود ولی این روزها برای خودش بالاشهر شده ، در قلهک تهران بدنیا آمدم
اینجا نه نقل سیاست است و نه بحث مبارزه و نه هزار حرف دیگر که همیشه من باید با خودم به این سو و آن سو بکشانمشان
اجازه بدهید اینجا فقط و فقط خودم باشم و خودم نه پژواک نامها و نشانه ها

چند مطلب آخری
کلی مطلب قدیمی
کتابها

 مجموعه داستان دفتر خاطرات فرشته ها

 از سربند تا چشم بند

 جمهوری اشباح

مجموعه داستان کوتاه جورابهای صابر
سفره خانه

 



! ته دیگ نوش جان