من و تو از بچگی از اون خر خونهای روزگار بودیم من و تو بعد یه مدت تاریخ مصرفمان گذشت و خراب شدیم من و تو چرا خراب شدیم ؟ من و تو را دانشگاه را خراب کرد مامان بزرگ را یادته ؟ می گفت که دختر تا آب بابا را یاد گرفت دیگه بسشه ولی کو گوش شنوا تو را هزار و نهصد و خورده اي خوک عمو جرج از راه به در کرد من احمق را هم جو جنگل دوستي رحماندوست گرفت و دست آخر کشیدم به داستان راستان من و تو حالا دربدریم اما هنوز هم نفس جفتمان بالا مي آيد براي يکي دو تا دريا آن طرف تر ادامه تنبلي دادن حالا که گفتم دریا ورفتیم به اردوگاه بابلسر و بیشه کلا فهمیدم که هه من و تو را دانشگاه هم خراب نکرد تو را جو خانه گرفت من را شماره هایی را که روی کیوسک تلفن عمومی قلهک نوشته بود که زنگ بزنید ! از راه به در کرد ای وای من و تو فرقهاي زيادي داريم تو مدتي طول ميکشد بفهمي پسرهاي همه دنیا سرتا پا یه کرباسن منم سی و چهار سال طول کشید تا بفهمم جنگل دنیا جاي ساده اي است حالا هوا مثل همه بیست و سوم مردادهای دنیا گرم است و هوا هم که گرم ميشود توی خيابان سر ريز ميکنم مردم چپ چپ نگاهم ميکنند پ.ن: سر ريز به معنای واقعی کلمه، نه ته ريز يا چيز ديگری
|