فکر کنم بشینم چیزایی که ممکنه بعد از مرگم باعث آبرو ریزی بشه رو از تو کامپیوترم پاک کنم..! یه کمی هم تمرین میکنم تا بتونم تو جای تنگ هم بخوابم..! سعی میکنم یه وصیت نامه دلگشا! هم بنویسم و بدم یکی بعدا بزاره اینجا ...
در یک روز داغ در سال هزارو سیصد و پنجاه و چهار و البته در بیست و سوم مردادش و دقیقا در وسط ظهر ساعت دوازده و نیم در محله ای که آنروزها نسبتا دهات بود ولی این روزها برای خودش بالاشهر شده ، در قلهک تهران بدنیا آمدم
اینجا نه نقل سیاست است و نه بحث مبارزه و نه هزار حرف دیگر که همیشه من باید با خودم به این سو و آن سو بکشانمشان
اجازه بدهید اینجا فقط و فقط خودم باشم و خودم نه پژواک نامها و نشانه ها