بالاخره باید یک روز فهمید که آدمها قابل تکیه کردن نیستند… بالاخره باید یاد گرفت زندگی کردن را، بی آنکه دنبال خوشبختی بود بالاخره باید فهمید که بی هدف بودن شاید خیلی سخت باشد اما سخت تر از آن ، این است که به تنها هدف زندگی ات رسیده باشی
در یک روز داغ در سال هزارو سیصد و پنجاه و چهار و البته در بیست و سوم مردادش و دقیقا در وسط ظهر ساعت دوازده و نیم در محله ای که آنروزها نسبتا دهات بود ولی این روزها برای خودش بالاشهر شده ، در قلهک تهران بدنیا آمدم
اینجا نه نقل سیاست است و نه بحث مبارزه و نه هزار حرف دیگر که همیشه من باید با خودم به این سو و آن سو بکشانمشان
اجازه بدهید اینجا فقط و فقط خودم باشم و خودم نه پژواک نامها و نشانه ها