همه خواب می بینند ماهم می بینیم !

تعریف از خود نباشه این چند روزه زیاد رو فرم نیستم به چند دلیل : به یک کارواش روشویی تو شویی روحی شدیدا نیازمندم و بعد هی یاد پارسال این موقع می افتم و بازم بعدترش یاد "افسانه سیه نا " و شماها چه می دانید که افسانه سیه نا چیست ؟ البته اگه بخوام دلایل دپ بودنمو بگم که زیاده ولی فعلا به همینها من باب مثال بسنده می کنم .
هیچی دیگه همه اینها موجب شده که باز دکان خواب دیدنم به راه بیفته و بد بختی نمی دونم تا حالا شده برای شما که تو خواب خواب ببینید ؟ یعنی وقتی خوابید خواب ببینید که دارید خواب می بینید ؟ من مدتیه اینجوری میشم و همینه دیگه بقول مادرم هیچیم به آدم حسابی ها نرفته !
نمی دونم تا حالا شده برای شما که از این خوابهای عجیب و غریب ببینید ؟ مثلا  تو خونه داری راه میری بعد از راهرو می گذری به دستشویی میرسی در رو باز می کنی یکهو می بینی یک باغ بزرگ پشت دره. بعد تو خیلی تعجب می کنی و می گی اه این چیه و یک ساعت تو کفش میمونی. بعضی وقت ها اینقدر تعجب می کنی که در رو می بندی دوباره باز می کنی ببینی دوباره اون باغ بزرگ رو می بینی یا نه. خلاصه یکی دو ساعتی اوسگل این قضیه می شی.
این چند روزه ایقدر اعصابم خورده که دیشب که این خواب رو دیدم تو خواب به مسوول خواب دیدنم گفتم: اه  اه بازم از این شروورا برو بابا حوصله ندارم سریع عوضش کن!
 باور می کنی گفتم بابا حوصله ندارم  برو خودتواوسگل کن !
ارسال یک نظر