آقا


سلام آقا
حالتان خوب هست ؟ چطورید چه می کنید ؟
اونورها همه چیز خوبه ؟
راستی دیشب یادتان افتادم یاد آن شب که توی آن کافه دیدمتان و بین آن همه شلوغی و دود و عطر قهوه و کاپوچینو فقط شما بودید که غم زده نشسته بودید توی آن چارچوب به دیوار نشسته و آنقدر غم داشتید که آدم می ترسید یه ذره دیگر نگاهتان کند اشکش سرازیر شود .
حالا الان بعد مدتها دوباره نگاهم به نگاه غم زده شما افتاد
راستی چرا اینقدر غمگین هستید ؟
اصلا لازم نیست بگویی من نگاهتان را می خوانم منم مثل شما می خندانم و گریانم در دلم .
آقا اصلا یه پیشنهاد بیا باهم کار کنیم بیا توی صورت مردم لبخند بزنیم و بگذار حرف چشم هامان فقط برای تنهایی خودمان بماند .
آقا دوستتان دارم
 آقای چاپلین ....
ارسال یک نظر