دل کندن


دل کندن همیشه سخته ، دل کندن از همه چیزها و همه آدمهایی که دوستشون داری  ، دل کندن گاهی از غصه ها هم سخته از زخم زبونهایی که دیگه بهشون عادت کردی ، از کلاسور نامه های غر و شکایت که هی میزاشتیشون رو هم ، از همه چیز
از ایران که اومدم یه کوله پشتی بیشتر نداشتم تو کوه و کمر تو اون بیابونهای مرز خودم بودم و خودم کفشم تو راه تو اون چهارده روز لعنتی پاره پوره شد شلوارم هم به سیم خاردارها و خارها و تیغهای راه هی گرفته بود و جرو واجر شد فقط مونده بود یه پیرهن جین طوسی رنگ که هنوز دارمش !
دیروز پری روزها که همه وسایلمو جمع کردم چیزی شد حدود دوازده کارتن هی گریه میکردم و جمعشون میکردم دلم براشون تنگ میشه میدونم برای کتابهام ، فیلمام برای سی دی هام به لباسها که رسیدم اون پیرهن طوسی را پیدا کردم با همون برمیگردم ایران
دلم برای کاکتوسهام هم تنگ میشه...
امروز خبر فوت عمه عزیزم داغونم کرده  کاش فقط چند روز دیگه خدا بهش مهلت می داد و من یه بار دیگه اون دستای نحیف و بیمارشو می بوسیدم  ، بابام گفت خسته بود راحت شد
دلم برای عمه ام هم تا ابد تنگ میشه .... 
ارسال یک نظر