آقای فضول


در ساختمان محل زندگی ام  و ‌يا دقيق تر بگويم روبروی آپارتمانم يك آدم مهربان و چاق زندگی می کند  !
نویسنده است و خودش می گوید برادر گابریل گارسیا مارکز است حالا راست یا دروغش را نمی دانم ! و حتا من نمی دانم اصلا نویسنده هست یا نه و کی وقت می کند چیزی بنویسد ؟ تنها چیزی که از او می دانم این است که تا جایی که از بیرون می شود خانه اش را دید خانه اش پر از کتاب است .
من البته به او می گویم  آقاي فضول
آقاي فضول ، صبح به صبح ،‌حدود ساعت نه یا ده  از خواب بيدار مي شود ، صبحانه اش را مي خورد ، می آید پشت پنجره و همينجوري ، ساعت ها در و ديوار را نگاه مي كند ، سیگار می کشد و منطقه زیر دیدش را کنترل می کند .
آقاي فضول ، آمار تمام خانه ها ،‌ساعت ورود و خروج اعضا ،‌تعداد افراد خانواده و خيلي چيزهاي ديگر را كه هنوز كشف نكرده ايم را مي داند .
من خیلی بد جور با آقای فضول دوست شدم که اصلا جای گفتنش اینجا نیست !
آقای فضول حتی این اواخر اینقدر با من خودمونی شده و می پرسد کجا داری میری ؟ این بسته چیه خریدی ؟ دیروز دیدمت داشتی برمی گشتی کجا بودی ؟
آقای فضول ولی دوست داشتنی است !
دلم برایش تنگ شده ...
ارسال یک نظر