جنگ...


جنگ بد است ! گلوله نفرت انگیز است...
آن موقع داغی و حالیت نیست و شاید هم از رفتن دوستانت هست که کینه تمام وجودت را گرفته و دستت را میگذاری روی ماشه و با خودت می گویی این یکی هم بمیرد ما پیروز می شویم !
اما سالها می گذرد و صدای آن رگبارها که هنوز هم نمی دانی بر تن کدام آدم آنسوی خاکریز نشسته است رهایت نمی کند و  کابوس همیشگی شبهایت می شود و سالهای سال باید بگذرد که تازه توبفهمی ؛
جنگ فقط با مردن خود آدم تمام خواهد شدو تنها چیزی که ندارد پیروزی است...
ارسال یک نظر