تابستان


آدم زمستان نیستم !
آدم تابستان هستم ، نمی دونم شاید چون مردادی ام !
شاید هم ماجرایش چیز دیگری است .
اما همیشه خدا نیمه  سرد سال که هوا ابر و باد و باران و برف هست خوب نیستم و چه بسا تلخ تلخم و حوصله هیچ کس رو هم ندارم .
به فروردین و اردی بهشت که میرسیم یخ درون من هم انگار آب می شود و کم کم خوش اخلاق می شوم و حوصله خودم و آدمهای اطرافم رو پیدا می کنم ، هی روزها کش میاد و کش میاد و من هی خوش اخلاقتر می شوم .
بهار و تابستان من خوب بلدم رفاقت کنم !
آره من آدم تابستانم و همیشه قسمت روشن و آمیخته به لذت زندگی ای هم تابستان بوده و همه اتفاقهای مهم زندگی ام هم تو همین تابستان دوست داشتنی شکل گرفته .
همیشه هر کتاب قطور و کلفتی که پستم می خورد با خودم میگم خوب اینو این تابستون می خونم! همه کارهای مهم زندگی ام رو همیشه میگذارم برای تابستون که مثلا آره امسال تابستون فلان کارو می کنم فلان جارو میرم ببینم چه خبره ....
آره من تابستانو دوس دارم حالا حتا اگه هیچ کدوم از آرزوهای زمستونی ام رو تو تابستان انجام ندم ولی همینجوری دوستش دارم .

ارسال یک نظر