با گریه


استادیوم تختی اهواز دیدمش از تعجب ماتم برد !
گفتم تو دیگه چجوری اومدی نگام کرد خندید و گفت : باگریه!
صورتش پر زخم بود گفتم اینا چیه ؟
گفت جای نیش پشه هاس بدجور میزنن لامصبا گمونم بعثی هستند !
گفتم چجوری حالا اینجا بخوابیم پس ؟
گفت :با گریه !
گیر داده بود انگار به گریه !
هرچی می‌گفتم همینو می‌گفت ! گفتم: محمود چجوری آدم شهید میشه ؟
گفت: با گریه !
سه روز بعدش که شهید شد چشمهاش از گریه سرخ سرخ بود ...

شهید محمود عزیزیان
تولد:۱۳۵۵
شهادت:اردیبهشت ۱۳۶۷
ارسال یک نظر