قلي خان دزد بود ، خان نبود





قلي خان دزد بود ، خان نبود ، لابد تو هم اسمشو شنفتي !

 وقتي سن و سال تو بود به خودش گفت تا آخر عمرم ، ببينم مي تونم تنهايي هزار تا قافله رو لخت كنم . با همين يه حرف با جونش وايساد و هزار تا قافله رو لخت كرد . آخر عمري پشت دستشو داغ زدو به خودش گفت هزار تا تموم شد ، حالا ببينم ، عرضشو داري تنهايي يه قافلرو سالم برسوني مقصد ... نشد ! ...نشد ...نتونست و مشغول ذمه ي خودش شد . تقاص از اين بدتر ؟
قلي خان اينو گفت وخيره به افق بيابون ،  سر جاش خشك شد
اين سكانس " روزي روزگاري " رو خيلي دوست دارم . از بچگي توي ذهنم حك شده بود تك تك نماهاي اين فصل عجيب . چپقي كه قلي خوان مي كشيد . نگاههاي پر غرور مراد بيگ . نماي تموزي صحرا ي بي آب و علف و جملات عجيب پيرمرد . امروز اين تكه از روزي روزگاري رو تو پيدا كردم و دو سه بار نگاهش كردم .
 چقدر قلي خان "روزي روزگاري" آشناست ! انگار هزار بار تو خيابون ديدمش . ميون مردم ، ميون همسايه ها ، تو كوچه ، تو خيابون ، تو خونه ، تو عكساي خودم تو چشماي تو  واقعا مي شه يه قافله رو سالم به مقصد رسوند ؟

آخ اگه بارون بزنه



حالا هر کسی هرچه دلش می‌خواهد بگوید، غر بزند بدو بیراه بگوید و هزار چیز دیگر، اما من فقط عاشق اینم که سوار ماشین بشوم و بروم جلوی یکی از این دکه های کوچولویی که همه جای دنیا هست و چهار پنج بسته سیگار وینستون بلند بخرم و همه آهنگ‌های دوست داشتنی‌ام را تو هرچند تا سی دی جا می‌شود بریزم و پا رو بگذارم روی گاز ماشین و بروم!
مقصد اصلاً مهم نیست فقط بروم و آخ اگه بارون هم بیاد که دیگر عالی است.
اگه بارون بیاد شاید یک روزی تو همین حال و هوا شعر هم بگویم این را مطمئنم و می‌دانم من ذاتاً شاعرم و این اصلاً مهم نیست که تا به حال یک خط شعر هم نگفته‌ام، مهم این ادا و اطوارهای شاعرانه است که من همه‌اش را بلد هستم!

یک روزی این کار را خواهم کرد مطمئنم...